دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389
برای فرزاد، شیرین و همه لاله های در خون خفته
دشت سبز شقایق ها
دشت سبزمان رنگین شده/
لاله ها در میان سبزهها سر به آسمان کشیده اند، با آن پرچم سبز/
باد هم با ما می خواند/
شقایق زندانی است/
اما نه در تابلو سهراب تا دلمان تازه شود/
ضحاک ماردوش شقایق ها را نشانه رفته است/
اما ما ...
چتر ها را بسته ایم/
سینه سپر .../
به استقبال گلوله می رویم زیر باران/
باکی نیست/
هرچه لاله فزون تر دشت زیابتر است
شقایق ها هستند
ضحاک
زندگی جاریان دارد...
چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389
زبان ها و فرهنگ های متنوع از ذخایر این سرزمین است

نباید این جنبش را فقط در سطح خیابان ها تحلیل کرد. ریشه این جنبش غیر قابل انکار است زبان ها و فرهنگ های متنوع از ذخایر این سرزمین است. زبان و بویژه زبان اوجی و شعر قابل ترجمه نیست و هر زبان ظرفیت هایی دارد که جزو سرمایه ها و ذخایر ملی محسوب می شوند و اهمیت این ذخایر فرهنگی در کشور کمتر از ذخایر مادی نیست/ در هیچ جای ایران تجزیه طلبان با اراده معطوف به وحدت طلبی در سطح ملی اهمیت و جایگاهی ندارند.
ادامه مطلب
شنبه چهارم اردیبهشت 1389
غم بی فرهنگی سنگین ترین غم هاست
چقدر سخت است وقتی می بینی کسانی که دوستشان داری خنجری در دست دارند تا در اولین فرصت ممکن در پشتت فرو کنند.
چقدر سخت است هنگامی که تنها برای رهایی و آزادی و برای زندگی کردن زندگی میکنی، انسان نمایی پیدا می شود تا باورهایت را به راحتی پوچ کند. تا لبخند را بر لبانت بخشکاند.
چقدر سخت است کسانی از خنده تو دچار التهاب می شوند فقط به خاطر آنکه نی توانند خودشان بخندند.
چقدر سخت است تواناییهایت که برای رفاه دیگران به کار می بری و از آن برای کسی دریغ نمی کنی مورد حسادت قرار بگیرد تا جایی که بخواهند نابودت کنند.
چطور ممکن است انسان تا این حد پست باشد مگر ما همه آفریده یک پروردگار نیستیم.
خدایا چطور ممکن است بندگان اینقدر کوتاه فکر باشند که به زندگی دیگران حسادت کنند ، نخواهند کسی لبخند بزند.
حتما می پرسید کجا؟ همین جا تو همین ایران، تو یکی از شهر هاش، تو یکی از دانشگاهاش، آره کشوری که کباده علم و فرهنگ دارن هنوز آدمهایی که توان دیدن خنده را ندارند وجود دارد کسانی که قید و بندهای روح خود را می خواهند بر دیگران هم بزنند. تا کسی لبخند نزند، عاشق نشود؛ زندگی نکند...
سخت نیست؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو مملکتی که به حافظ می بالد به سعدی به نظامی به فردوسی به ... اما چرا مردمانش نظر تنگ شده اند( البته برخی) خدایا این رژیم بی دین برای زجرمان کم است این بی فرهنگی را خودت رفع کن. هرچند تمام این عقده ها به خاطر وجود این نظام مسخره نکبت است که دهان آدم را می بوید مبدا گفته باشی دوستت دارم
خدایا ما را نجات ده!
پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389
آگاهانه با مسائل جنسی رو به رو شویم
یک شب در گشت و گذار اینترنتی به یک مطلب جالب یعنی کاملاً جذاب بر خورد کردم خوب من هم جوانم دیگه و دنبالش کردم. نکته ای که این همه مرا به خودش جلب کرد و باعث شد تا بدان فکر کنم و به عنوان یک شهروند به آن بپردازم داستان های س ک س ی بود . باقی ماجرا را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389
کابوس دانشجویان زندانی رهایم نمی کند
کابوس دانشجویان زندانی رهایم نمی کند
صدای "استاد" رنگ بیماری گرفته، قدرت کلامش اماهمچنان برجاست: "به عنوان پیام به مسئولین جمهوری اسلامی، به گردانندگان امور می گویم 30 سال خشونت کردید، بیایید یک سال هم محبت کنید، دانشجویان را آزاد کنید، ببینید نتیجه بهتری می گیرید یا نه." این را دکتر محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران می گوید که پس از سومین دور زندانی بودن در جمهوری اسلامی، کابوس شب هایش این است: "جوانان و دانشجویان ما که در زندان ها هستند؛ به آنهاحکم های عجیب و غریب می دهند. این دردناک است. از بیماری جسمی گذشته؛ این وضعیت روانم را برهم می ریزد؛ رنج آورست."
قصد این بود که از دکتر ملکی، استاد قدیمی دانشگاه تهران در مورد وضعیت فعلی اش بپرسیم، او اما ترجیح داد درباره دانشجویان حرف بزند. جوانانی که نام آنها را نمی دانیم اما: "فرض کنید شعاری دادند در دفاع از آزادی، در دفاع از حقی که در انتخابات برای خود قائل بودند؛ لازمه اش این مدت زندان است؟"
ادامه مطلب
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389
صد روز گذشت!
مریم باقی
نامه مریم باقی به پدرش عمادالدين باقي یا عماد من لا عماد له
ابای خوبم،
سلام. به روح بلندت سلام،به وجود پر صلابت و عاشقت
سلام، به روحیه قوی ات سلام ، به تن بیمارت
سلام. قلبم برای سلامتی تو عجیب می تپد. سلامتی که در یک سلول سخت و
نامناسب در دوره قبلی زندان عارض تو شد. سال 88 به پایان رسید در حالی که
تو نبودی و امروز هفدهم اولین ماه بهار، 100 روز از بازداشت تو می گذرد. چقدر تا لحظه تحویل سال نو
امیدوار بودیم که زنگ در به صدا در آید و تو بیایی اما بعدا شنیدیم که آن
شب را میهمان بیمارستان شده بودی... وثیقه گرفته و گفته بودند می آیی. شب
چهارشنبه آخر سال را تا نیمه شب به درب زندان چشم دوخته بودیم و امیدوار
بودیم که لحظه تحویل سال دیگری را کنار هم دعا کنیم که مقدرات ما و میهن
مان احسن الحال باشد اما نگذاشتند. برای محمد هم چنین شده بود و تو با ما
تا نیمه های شب جلوی در اوین ایستاده بودی اما او آن شب آزاد نشد. اما ما
همچنان دل به پرودگار آگاه ازاسرار غیب بسته ایم. اولین شب عید که پس از سه
هفته موفق به شنيدن صدايت از پشت گوشی تلفن شديم هرچند كوتاه ، اين بيت
حافظ را زمزمه كردي كه: هان مشو نوميد چون واقف نه اي از سر غيب / باشد
اندر پرده ، بازي هاي پنهان غم مخور.
ادامه مطلب
شنبه هفتم فروردین 1389
جای همه، همه جا خالی
جای ما تو خارج خالی، جای غربت نشینان در ایران خالی!

شنبه بیست و نهم اسفند 1388
غایبان سفره هفت سین؛ یا در زندان یا در دل خاک
ادامه مطلب
شنبه بیست و نهم اسفند 1388
ادامه مطلب
شنبه بیست و نهم اسفند 1388
عجب عیدی است، امسال عزاداریم ما سبزها
آخرین ساعات سال 88 را می گذرانم. عجب سالی بود. سال فریاد ها علیه استبداد و به دست آوردن آزادی، سالی که به دنیا ثابت کردیم ما ملت بزرگی هستیم و شایسته آزادی. تنها چیزی که الان به آن می اندیشم این است که مادر و پدر ندا و سهراب و نداها و سهراب ها در چه حالی هستند. اولین عید بدون فرزندانشان را چگونه سپری می کننند. پروین بانو امسال تنهاست بدون دوردانه اش خداوند لعنت کند آن افرادی که ملت را کشتند و داغدارمان کردند، آیا قدرت ارزش دارد. هرچند امروز چشمشان کور است و وقتی باز شود کار از کار گذشته است. پروین بانو، مادر ندا، مادر محسن، مادر کامران، مادر اشکان، مادر ترانه و مادرهای داغدار ما همه فرزندان شماییم دوستتان داریم صبرتان پایدار نمیدانم چه بگویم با شماها با چه زبانی فقط می توانم بگویم درود بر شرفتان و آن شیر پاکی که به فرزندانتان دادید و آنها شهید راه آزادی شدند.
